با درود

 

اومدم چند تا خبر بدم و برم

                                          امتحان دکتری

 

به سلامتی و میمنت امتحان دکتری دانشگاه تربیت مدرس پنج شنبه و جمعه برگزار شد.

جای همه دوستان خالی

هفته دیگه هم امتحان دانشگاه تهران برگزار می شه.

 ببینیمتون 

پژوهشگاه علوم انسانی هم هنوز وقت برای ثبت نام هست.

بشتابید

از امتحان دانشگاههای دیگه هم هیچ خبری ندارم .

امتحان دانشگاه آزاد هم که بدون اجازه ما برگزار شد . 

 

                         تفاوت زن ها و مردها از دیدگاه زبان شناسی

 

دیروز دوست خوبم ضیا یه لینک بهم معرفی کرد.

برای من که جالب بود .بخونید . ارزش یه بار خوندن و که داره.

           اینجا

 

                                               کلمات هم ریشه

 

آقا من مقاله های یه بنده خدایی رو  تو persiantalk پیدا کردم .در مورد کلمات همریشه  تو فارسی و انگلیسی می نویسه .برای اثبات اونها هم از زبان شناسی تاریخی استفاده کرده.

خیلی جالبه.

۱     ۲      ۳     ۴       

 

بدرود

 

     

       

 

 

 

یکشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸۳ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ توسط جوجه زبانشناس نظرات ()

 

با درود

 

 هر جمله یه صورت ( form ) دارد و یه نقش ( function ) .

و ممکنه این صورت و نقش  با هم متفاوت باشه .

یعنی وقتی می گین  ساعت خدمتتان هست؟ صورتش به این معنی هست که مخاطب ساعت داره یا نه ولی نقش آن  یعنی مخاطب  اطلاعاتی درمورد زمان بدهد.

چند صورت مختلف می تونه یه نقش واحد داشته باشه.

 ساعت خدمتتان هست؟

 ساعت چنده؟

 لطف کنید بگید ساعت چنده.

 بگو ساعت چنده.

حالا ممکنه یه صورت چند تا نقش داشته باشه.

هوا سرده ها

 مادری به بچه اش   یعنی :  لباس گرم بپوش

                           یعنی  : شوفاژ ها رو روشن کن.

قرار داشتن برن بیرون  یعنی  : نمیریم بیرون .

                              یعنی  :  پنجره رو ببند.

به کسی که تو هوای گرم لباس زیاد پوشیده  :  به حالت تمسخر

خوب حالا اگه اون نقشی که ما در نظر داریم را مخاطب  بگیره که فبه المراد .

اما اگه اون نقش و نگیره وای به حالمون .  همون سو تفاهمه برقرار می شه .   یعنی ما یه چیزی می گیم که طرف یه چیز دیگه برداشت می کند .

پس سعی کنیم رک و پوست کنده حرف بزنیم تا

 

                        یادم باشد حرفی نزنم تا کسی برنجد.

 

بدرود

 

 

چهارشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸۳ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ توسط جوجه زبانشناس نظرات ()

 

با درود

 

زدم تو خاکی

ولی چیکار کنم .  این هفته که مجله چلچراغ رو که دیدم  توی جلد داخلش نوشته بود  "   سالگرد  تولد  نادر ابراهیمی "   و من دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم .

فقط حیف که نمی دونستم تولدش  کی هست ؟

بعد به ۲۰ تا از دوستام offline دادم . که شما می دونید یا نه ؟

که نتایجش در زیر می آید .

  vah... : na

kar... : ki hast nader ebrahimi ?

mrf... : نادر ابراهیمی کی هست ؟

zoz... : nemidoonam sorry

puy... : ki hastesh?nemishnasam

 ziy...:nemidunam

we... : nemidunam

 abm... : asan in agha ki hast ?

بقیه هم که اصلا جواب ندادن 

    برای همین تصمیم گرفتم این نویسنده بزرگ و از رو نوشته هاش معرفی کنم . 

اینو بگم که این قطعه های ادبی رو از لابلای داستانهای جذابش بیرون کشیدم .

نثر ابراهیمی واقعا آدمو می گیره . 

 

عشق در لحظه پدید می آید  و دوست داشتن در امتداد زمان .

عشق معیارها را در هم می ریزد و دوست داشتن بر پایه معیارها بنا می شود .

عشق ناگهان  و ناخواسته شعله می کشد . دوست داشتن از شناختن و ساختن سرچشمه می گیرد .

عشق قانون نمی شناسد . دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانین عاطفی است .

عشق سحر است و دوست داشتن باطل السحر .

عشق و دوست داشتن از پی هم می آیند ، اما هرگز در یک خانه منزل نمی کنن .

 

" آتش بدون دود "

 

ما خواسته ایم که بی هیچ منتی پل باشیم . میان کویر و باغ . به این امید که عابران خوب ، از دشت سوخته به سبز باغ در آیند  و دستهای ما همیشه به پایه های در باغ بسته اس . مختصر فاصله ناپیمودنی .

 

" ابن مشغله "

 

هر قدر که به غم میدان بدهی میدان می طلبد و باز هم بیشتر وبیشتر .

هر قدر در برابرش کوتاه بیایی قد می کشد ، سلطه می طلبد و له می کند .

غم عقب نمی نشیند مگرآن که به عقب برانی اش . نمی گریزد مگر آنکه بگریزانیش . آرام نمی گیرد مگر آنکه بیرحمانه سرکوبش کنی .

 

"چهل نامه کوتاه به همسرم"

 

زندگی دامی از هراس در پیش دیدگانشان  گسترده بود و ایشان به چشم خویش  می دیدند که دیوارهای سرزمینشان به روی چرخهای سنگین شکست برای آنها و کامجویی برای دیگران به درون می غلطد.

مردان می گفتند که دیوارها به هم خواهد رسید . سرزمین ما به هیچ بدل خواهد شد . لیکن در دل این شجام سستی آفرین که زنان را در کنار آتش نشین و مردان را تسلیم و دلچرگین کرده بود ، روزی پیرمردی از میان کتابهای در خاک خفته اش، دفتری را جست . در این دفتر داستانی بود . در این داستان مردی بر کف این مرد کمانی .

 

" آرش در قلمرو تردید "

 

ما آمریکاییها  عقیده داریم که آب رفته  را میشود به رودخانه برگرداند .ما جدا عقیده داریم که میشود آب رفته  را  به رودخانه برگرداند . اما تا بحال نفهمیده ایم که این کار جه خاصیتی میتواند داشته باشد . این نقص کوچکی است که ما داریم .ـ و کاریش هم نمیشود کرد . دیگر از اینکه دائما  فکر کنم . ما آمریکاییها چه کارها بلد هستیم و چه کارها بلد نیستیم ،خسته شده ام . ما بلدیم ناکازاکی و هیروشیما را داغان کنیم و اثبات کردیم که بلدیم و بلد نیستیم چریکی بچنگیم و این را هم اثبات کردیم . اما عیب ما آمریکاییها فقط این است که از آنچه که   اثبات کرده ایم استفاده ایی نمی بریم .این هم ـ البته عیب خیلی کوچکی است که ما داریم .

 

" داستان تپه " در " رونوشت برابر اصل "

 

التماس ،شکوه زندگی را فرو میریزد . تمنا ، بودن را بی رنگ می کند  و آنچه که از هر استغاثه به جای می ماند ، ندامت است . ...

هر آشنایی تازه ، اندوهی تازه  است . مگذارید که نام شما را بدانند و به نام بخوانندتان . هر سلام سر آغاز دردناک یک خداحافظی است .

 

" بار دیگر شهری که دوست می داشتم "

 

عشق به دیگری ضرورت نیست ، حادثه است.

عشق به وطن ضرورت است ، نه حادثه .

عشق به خدا ترکیبی است از ضرورت و حادثه.

 

" یک عاشقانه آرام "

 

این کتابهایی بوده که من ازش خوندم .هنوز خیلی از کتابهاشو نخوندم.

امیدوارم  صد و بیستمین سالگی این نوسنده رو  هم ببینیم. 

 

بدرود

 

یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸۳ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ توسط جوجه زبانشناس نظرات ()

 

با درود

 

  If two people agree on everything, one of them is unnecessary

 به همت داش علی عنوان عوض شد.

 

خیلی ها فکر میکنن دو لغت میتونن هم معنی باشن . یادتونه تو دبستان " کلمات و ترکببات تازه " رو باید کلمه های جدید و با معنی هاشون حفظ می کردیم ؟   یا همین کاری که فرهنگ لغتها می کنن . خوب فرهنگ نوسیها مجبورن یه کلمه رو با کلمات دیگه معنی کنن ولی بازم اگه تو فرهنگها نگاه کنید نوشته مثلا تو ریاضی این معنی رو داره  تو منطق این .یا این رسمیه این عامیانه .

حالا بیشتر توضیح می دم .

نه هم معنایی مطلق تو کلمات وجود نداره . چون

بعضی از  واژه هایی که فکر می کنیم هم معنا هستن :

 ۱- رابطه شمول معنایی دارن .یعنی یکی زیر شمول اون یکیه مثلا : ماشین = اتومبیل

ماشینتو کجا پارک کردی ؟ اینجا معنی یکسان دارن اما اینجا چی ؟

ریشتو با چی زدی ؟ با ماشین یا اتومبیل  ؟

 ۲- یا اینکه به دلیل واژه های همنشین نتونن جانشین بشن؟

مثلا  منزل = خانه

دارو خانه . دارو منزل  هم میتونیم بگیم؟

اهل قلم یا اهل خودکار ؟ پس هم معنی کامل نیستن.

۳ - گاهی تو گونه های مختلف قرار می گیرن

مثلا تو مشهدی به بلد بودن می گن یاد داشتن. ظاهرا هم معنی هستن اما تو زبان معیار این دو کلمه ۲ معنی مختلف داره یا

 بزرگ = گنده که یکی عامیانه است و یکی نوشتاری

 ۴- گاهی کلمه ها بار عاطفی شون فرق میکنه مثل همون  مثال معروف بفرما بشین و بتمرگ  که ...

یا کلماتی که تازه ساخته میشن پس از مدتی بار عاطفی متفاوتی پیدا میکنن مثلا سرخاب = روژگونه  که با ورود این ، سرخاب بار عاطفی منفی پیدا میکنه.

۵ ـ  گاهی  کلمه ها  به لحظ تحلیلی هم معنی هستن یعنی مولفه های یکسان دارن

مثل عمو  = برادر پدر  چون یه مصداق دارن .

اما بازم همیشه اینطور نیست

ما به دوست پدرمون هم می گیم عمو درسته ؟ پس عمو همیشه برادر پدر هم میتونه نباشه .

 

نمک =  کلرید سدیم

اما همیشه به نمک نمیتونیم بگیم کلرید سدیم که. میشه؟

 

فقط یه جا ما هم معنی کامل داریم اونم به طور کاملا موقت.

وقتی کلمه ای ساخته می شه در همون اوایل استفاده از همه نظر با هم هم معنا هستن تا کاملا جا بیفته بعد  تغییر میکنن مثلا کامپیوتر و رایانه هنوز هر دو تا یه معنی دارن و وقتی جا افتاد دیگه کاربرد خایص پیدا می کنه و احتمالا مثل گروه ۴ میشن.

خوب  . همین

 

بدرود

 

p . s  راستی جواب  comment  های پست قبلی  اولین comment اینجا هست ها.

 

چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸۳ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ توسط جوجه زبانشناس نظرات ()

 

با درود

 

بعد از توپش  ( اسم مصدر احتمالی از توپیدن  ) عظیم دوست سه نقطه من  فکر کردم شاید لازم باشه کمی در مورد گونه های اجتماعی زبان  صحبت کنیم .

البته این چیزایی که می گم بخشی اش از نوشته های دکتر مهدی سمائی  هست ها .

زبان یه رفتار  اجتماعی هست  و هر جامعه که به زبان واحد تکلم می کند ملزم به رعایت این رفتار است .

از طرفی هر چند جامعه ای همگن باشد اما باز هم تفاوتهایی در افراد دیده میشه . تفاوت در مذهب شغل  محل سکونت  تحصیلات  وابستگی های قومی و  ..... .

این تفاوتها گروههای اجتماعی رو بوجود می آره . خوب این گروهها هم یه سری رفتار یا هنجارهایی که مربوط به اون گروه هست و پذیرفته ان.

خوب این گروهها تابع مقررات گروهی خودشون هستن از طرفی باید تابع مقررات کلی زبان این جامعه هم باشن . بنابراین میان یه سری تغییرات در زبان ایجاد می کنن . بنابراین گونه های زبانی متفاوتی بوجود می آد که یه سری واژه های تخصصی ( jargon ) خودشونو دارن .

مثلا مسلمانها واژه های خودشو نو دارن که مسیحیت نداره . مثل نماز  حج  و ... و غسل تعمید کشیش  عشا ربانی ...

خوب این اقتضای مذهبشونه .ایراد نیست که.

زنها  ومردها : خدا مرگم بده . خواهر و .... کرتیم    مخلصیم ...

این اقتضای جنسیت  هست.

بچه ها و بزرگها  .  لالا  به به  ددر ........ و

جوونها هم خوب قرار نیست مثل مسن تر ها حرف بزنن.

حالا اینکه آیا این تغییرات فارسی  رو خراب میکنه و زبان و رو عوض میکنه ؟

اول باید بگم که قرار نیست زبان در طول تاریخ تغییر نکنه . اگه اینطور بود  که ما باید به زبان فارسی باستان حرف می زدیم که .پس باید زبان تغییر کنه اگه نکنه که زبان مرده .

دوم اینکه چون این گروهها مجبورن به قواعد کلی زبان پایپند باشن پس این تغییرات دارای حد  ومرزی هستن. بنابراین گونه های اجتماعی زبان تغییری در دانش کلی زبان بوجود نمی آره  و دانش زبانی گویشوران هر جامعه با وجود گونه ها یکسان باقی می مونه .

سوم اینکه رادیو  تلویزیون و روزنامه ها و مجلات  از اینها استفاده می کنن تا  بتونن به اون قشر نزدیک بشن و جذبشون  کنن . پس رسانه های گروهی زبان جامعه رو تکرار می کنن نه ترویج .

خوب حالا هنوز هم اگر اشکالی می بینید بگید .

 

بدرود

 

یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸۳ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ توسط جوجه زبانشناس نظرات ()

 

با درود

 

آقا شما اعتقاد دارین  ۴ = ۲ +۲  ؟

خوب فبول کنین که همیشه اینجوری نیست  . به خصوص توی معنی شناسی

مثلا اینجا درسته . آره .

 کتاب + خانه = کتابخانه

یعنی وقتی  کتابخانه  رو میبینین معنی اشو  متوجه میشین  چون معنی  کتاب و خانه رو میدونین .

یا سردرد

کتابفروش

اما اینها چی ؟

کلاه مخملی  : آیا دونستن معنی کلاه و مخملی شما رو به آدم جاهل می رسونه ؟

یا آتیشپاره : شیطون

گاو صندوق

موش مرده

نمک گیر

گاو میش

سرکاری

دزد سر گردنه

دلم گرفته

چوب لای چرخم نذار

ظاهرا ما این کلمات رو ترکیب میکنیم  اما  ...... .

همیشه یادتون باشه : یه " کل " همیشه یه چیزی بیشتر از جمع جبری اجزای اون هست . ( این همون دیدگاه  hollistic  فکر کنم باشه . )

به قول دکتر صفوی که میگفت : خورش قورمه سبزی فقط ترکیب گوشت و سبزی و آب و لوبیا و نمک و فلفل و  ...  نیست

آره یه چبزای دیگه مثل حرارت و زمان و ... که جنسشون با اینها  فرق می کنه  باید اثر کنه  تا مارو به این خورش برسونه .

 

بدرود

 

چهارشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸۳ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ توسط جوجه زبانشناس نظرات ()

 

با درود

 

حتما سریال  O  را می بینین.

من در مقامی نیستم که بخوام در موردش اظهار نظر کنم . اما یه کار جالب کرده .

آقا شماهایی که می گین اینجور حرف زدن ( زبان خیابانی )  درست  نیست  می بینین چقدر جالب داره مردمو  به  اینجور اصطلاحات عادت می ده. با ترانه ای که توی تیتراژ میخونه :

 

زندگی گله ای                                       آدمهای فله ای

دلخوشیشون قیافه                                تو ژستن و کلافه

یه عمره ول معطل                                  با این مخهای مختل 

با اینکه با کلاسن                                    سر کوچه ها پلاسن

عاشق می شن خیلی خفن                   تا آخرم توی کفن

نه فکری نه سوالی                                تو دنیای خیالی

بیدارن و خواب می بینن                            سایه رو آفتاب می بینن

با عینکهای دودی                                    با موهای عمودی

 

یا مثلا دقت کردین توی بیمارستان چه طوری اون دکتر جراح و page می کردن ؟

یا چه جوری نیاز خودشونو به گروه خونی  O   اعلام کردن  ؟

فکر کنم بعد از تموم شدن این سریال  باز این ترانه تو دهان ملت باشه .

 

آخر کل کل و کرکری                         عشق لات و قلدری

از بس خطری و خلافن                     یه پخ کنی خلاصن

از روزگار ملولن                                تو خودشون می لولن

زندگیشون ضد حاله                         یا تو چاهن یا چاله

 

خوب ایرادش چیه؟

شاید این اولین سریاله  که به این شکل  این گونه رو معرفی می کنه . شاید بگین داره ترویج می کنه .  نه  . این گونه زبانی به اندازه کافی رایج هست  فقط خوبیش اینه که بزرگترهای ما هم این سریالو می بینن این ترانه رو میشنوند  و  آشنا میشن .

خوب معلومه که اونها استفاده نمی کنن و نبایدم بکنن چون این گونه مال جوونهاس  اما حداقل یواش یواش با معنی اش آشنا میشن و زبان جوونهاشونو بهتر می فهمن. دیگه وقتی میبینن پسرشون پای تلفن داره با دوستش این جوری حرف می زنه نگران نمیشن که چرا حرف بچه اشونو نمی فهمن  و خوب فاصله بین پدر و مادرها با بچه ها کمتر می شه.

قبول دارین ؟ خوب اینهم یه گونه زبانیه که تو جامعه رایجه. نمی شه بهش ایرادی گرفت

ما گونه های زیادی داریم.

مثلا می دونین که  خانمها یه جور حرف می زنن ، آقایون یه جور دیگه. تحصیل کرده ها یه جور ٬  صنف تاکسی دارها یه جور ٬ پزشکها یه جور.

خود ما اگه یکی بیاد سر  یکی از کلاسهای ما بشینه  یه ربع که  بگذره بعد از  کلی اظهار تاسف فرار می کنه  مثلا زبان شناسی خوندیم و داریم فارسی حرف می زنیم اما چه فارسیی  یه کلمه در میون انگلیسی  اون کلمات  فارسی هم انقدر عجیب غریبن که نگو .

حالا من اگه پای صحبت دو تا دانشجوی کامپیوتر بشینم عمرا چیزی سر در بیارم . که این اتفاق زیاد برام افتاده.

خوب اینها که ایراد نیست اقتضای سن ،  جنسیت  ، تحصیلات ، شغل ٬ محل زندگی و  ...  اینهاست .

من که  این جسارت و جرات  دست اندکاران این سریال و تحسین می کنم.  

 

یه عده بچه مثبت                           اند مرام و جرات

دنبال کشف جرمن                         حرفه ای ان  رو فرمن

کاراشون مرموزو سه سوته            تریپشون سکوته

ف بگی میرن جوادیه                     اینا سوتی های عادیه

 

بدرود

 

یکشنبه ٩ فروردین ۱۳۸۳ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ توسط جوجه زبانشناس نظرات ()

 

 با درود

      آورنده اند که :

 

,Take care of your THOUGHTS

. because they become your Words

 ,take care of your WORDS

.because they become your actions

,take care of your ACTIONS

.because they become your habits

,take care of your HABITS

.because they become your character

,take care of your CHARACTER

.because they become your fate

.and no one can change youe FATE

 

بازم سما  جان لطف کرده .

 

بدرود

 

 p . s : عجب سوتی ای دادم .    آره  become  هست که من اشتباهی نوشته بودم bacome . یه اشتباه تایپی بوده ولی چون همرو کپی کرده بودم همش اشتباه شده بود . مرسی که یادآوری کردی دوست من .  

 

چهارشنبه ٥ فروردین ۱۳۸۳ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ توسط جوجه زبانشناس نظرات ()
تگ ها: متفرقه

با درود

 

الوعده وفا

سال نو رو به همه دوستان خوب تبریک می گم .انشالله سال پر بار  شادی داشته باشید و به همه خواسته هاتون امسال برسید.  

 

این جا رو هم کلیک کنید.

 

بدرود

 

یکشنبه ٢ فروردین ۱۳۸۳ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ توسط جوجه زبانشناس نظرات ()
تگ ها: متفرقه