با درود

 

«فرهنگستان زبان و ادب فارسی برای واژه اینترنت کلمه معادل فارسی جایگزین نمی‌کند.


حمید حسنی پژوهشگر گروه مخابرات فرهنگستان زبان و ادب فارسی درگفت وگو با موبنا اظهارداشت: به دلیل خاص بودن واژه اینترنت معادل سازی آن در دستور کار فرهنگستان قرارنمی گیرد.

وی با جهانی دانستن واژه اینترنت ،اظهارداشت: تمامی مردم جهان این واژه را به همین نام می خوانند و مانند اسم کشورها تغییر نخواهد کرد.

هر فناوری با ورود به ایران، واژگان خاص خود را نیز به همراه می آورد که عده ای معتقدند برخی واژگان از جنس واژه هایی مثل پست و تلفن و بانک و تلویزیون و غیره نیازی به معادل فارسی ندارد.

معادل سازی کلماتی نظیر mms، gprs، هندزفری از جمله واژه هایی است که فرهنگستان مطالعات لازم را برای معادل سازی آنها انجام داده است.»

به نقل از سایت همصدا www.hamseda.ir

 

البته این اصلا عجیب نیست که فرهنگستان دست از سراین برداشته چراکه این مساله برای کلماتی دیگری از جمله آمبولانس هم صادق است. به دلیل بین‌المللی بودن این گونه کلمات( که در همه جای دنیا یکسان است)،  فرهنگستان هم دخالتی هم در این مورد نمی‌کند. 

 

بدرود

یکشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸۸ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ توسط جوجه زبانشناس نظرات ()
تگ ها: واژه‌سازی

با درود

متن پایین ربطی به زبانشناسی نداره ولی به کتاب که ربط داره. حتی اگر باز هم ربطی نداشت به خاطر قشنگ بودنش حتما می گذاشتم. بهش فکر کنید.

 چرا کتاب را جهیزیه نمی کنیم؟

 

 مهران بهروز فغانی،روزنامه‌نگار و دبیر تحریریه "ایبنا ": ده‌ها نفر، تو بگو هزار نفر نشسته‌اند زندگی‌ای را نقاشی کنند برای دو نفر که خانه‌شان پر شده از هر چه شکستنی است. از هرچه نابود‌شدنی است. از چمدان‌هایی که پر می‌شوند امروز، و خالی در دورترها؛ که نیستند آن ده نفر و غایبند آن هزار نفر./

 

خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) مهران بهروز فغانی، روزنامه‌نگار: چمدان‌ها را پر می‌کنند. دست‌هایشان پرتر از چمدان. ده نفر، تو بگو هزار نفر، توی گرما یا شاید سرما، افتاده‌اند به جان بازار، لباس و روپوش و کفش و کلاه. پیاده‌روها هم خسته می‌شوند از تحمل قدم‌هایی که سخت سلیقه‌اند، بد سلیقه‌اند و تنها تن را می‌پوشانند و سر را تنها.

پای‌افزار می‌خریم برای اینکه راه را طی کنیم. تن‌پوشی برای اینکه جان را از سرما حفظ کنیم. دست‌های عروس تازه بخت نگشوده، سنگین از فلزی می‌شود که زرد است یا که سفید. همه باید ببینند او طلایی شده، او سفید شده. او عروس شده.

ده‌ها نفر، تو بگو هزار نفر نشسته‌اند زندگی‌ای را نقاشی کنند برای دو نفر که خانه‌شان پر شده از هر چه شکستنی است. از هرچه نابود‌شدنی است. از چمدان‌هایی که پر می‌شوند امروز، و خالی در دورترها؛ که نیستند آن ده نفر و غایبند آن هزار نفر.

از هزار نفر یک نفر نگفت، بعد از هزار صلوات و دعا، بعد از شاخه نبات و کلام خدا و هزار فکر خوب و آرزوی هم‌چراغی که بمانید غمخوار هم تا ابد، مهریه و جهیزیه عروس خانم باشد ده جلد کتاب؛ خوب و خواندنی. یک کتابخانه با صد کتاب ماندنی؛ که شکستنی نیستند.

پدر نخواست دخترش با سرمایه‌ای از کتاب، کلید خانه بخت را سر بگیرد. نشانی کوچه بخت را مادر به دختر نشان نداد با نوشته‌هایی که می‌توانند آدم‌سازی کنند. آن‌ها نخواستند بدانند یا که ندانستند کتاب خواندنی است، کتاب ماندنی است و باقی هر چه هست، قراردادی است سیاه شده روی کاغذی و سندی.

آن ده نفر، تو بگو هزار نفر چرا نگفتند علم کردن کتابخانه به همان می‌ارزد که دقت در رنگ ظرف و ظروف که همه چیز شکستنی است.
این دو نفر اما که کلید زندگی در دست گرفتند چرا کتابی و کتابخانه‌ای علم نکردند در خانه‌ای که همه چیزش شکستنی است. همه چیزش قراردادی است.
پنجشنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ توسط جوجه زبانشناس نظرات ()
تگ ها: متفرقه