به یاد استاد علی‌محمد حق‌شناس

آقا اجازه؟ تقصیر شماست!

آقا اجازه؟ تقصیر شماست! که سی سال پیش دور میز دفترتان در طبقه دوم دانشکده ادبیات مارا که دانشجوی جوان ادبیات تطبیقی بودیم چنان شیفته خودتان کردید، که سی سال بعد باز هم با موی سفید سرکلاستان حاضر شویم تا برایمان از نشانه شناسی و معناشناسی بگویید، بس‌که درستان زمزمۀ محبت بود!

آقا اجازه؟ تقصیر شماست! که گفتید بعضی نشانه ها قراردادی و دلبخواهی ست که حالا ما دلمان نمی خواهد که ناراحتی تیروئید نشانۀمرگ باشد و قرار می‌گذاریم که آمبولانس سیاه همان پاترول باشد که با آن برای استراحت به کلاردشت می‌روند.

آقا اجازه؟ تقصیر شماست! وقتی گفتیم می‌خواهیم برای سالگرد داوران چیزی بنویسیم، تشویقمان کردیدوگفتید: «خوبه، از روش جدیدی که برای تدریس آورد وشیوه جدید برخورد با دانشجویان و صورت همیشه خندانش بنویس..» که حالا ما فکر می کنیم داشتید وصیت می کردید. چون خودتان بودید که به جای امتحان گرفتن از بچه ها می خواستید ‌‌که از آنچه در طول کلاس یاد‌گرفته بودند گزارش بنویسند و شما بودید که با برخوردتان دانشجویان را شیفته خودتان می‌کردید که بعد از سی‌سال هم شما‌ را ول نکنند و شما بودید که لبخندی همیشه گوشۀ لبتان سنجاق شده بود.

آقا اجازه؟ تقصیر شماست! که حالا سراغ دیکشنری هم که می‌رویم دلمان می‌گیرد از بس‌که در هر واژه ماندگار شده‌اید.

آقا اجازه؟ تقصیر شماست! که حالا ترجمه هم که می‌خواهیم بکنیم باید بگردیم ببینیم شما چه معادلی گذاشته‌اید یا اگر بودید می‌گذاشتید بس‌که وسواس داشتید.

آقا اجازه؟ تقصیر شماست! که حالا دیگر ادبیات، زبان‌شناس ندارد و زبان‌شناسی ادبیات‌دان  بس‌که شما هردو بودید.

آقا اجازه؟ تقصیر شماست! که عادتمان داده‌بودید هر چه می‌نویسیم خوانندۀ اولش شما باشید می‌دانستیم حتما می‌خوانید و نظر هم می‌دهید از بس‌که متواضع بودید.

آقا اجازه؟ تقصیر شماست! که ما باور نمی‌کنیم. چون شما برای کوچکترین تأخیر یا غیبتی خبر می‌دادید بس‌که مؤدب بودید.

آقا اجازه؟ تقصیر شماست! که بغض راه گلوی بانوی غزل را بست تا ما محروم بمانیم از شنیدن یک سوگ‌غزل ناب. از بس‌که خودتان را در دلِ مادرِ غزل جا کرده بودید.

آقا اجازه؟ تقصیر شماست! که ما این‌روزها این‌قدر دل‌نازک شده‌ایم.

آقا اجازه؟ تقصیر شماست!  که سه‌شنبه‌ها این‌جور دلگیر شده‌است بس‌که جای شما خالی‌ست.

آقا اجازه؟ حتما توی آمبولانس خیلی معذب بودید که کت شلوار نپوشیده‌بودید و پایتان را جلوی آن همه آدم دراز کرده بودید.از بس‌که مبادی آداب بودید. آقا اجازه؟ ولی ما فکر می‌کنیم آن «شمایلِ»لبخند به‌لبِ خوشامدگویِ‌توی قاب «نشانۀ»خود شما بود.از بس‌که خوشرو بودید.

آقا اجازه؟ تقصیر شماست! که این آخرین گزارش ما این‌همه درهم‌برهم شده‌است و کلماتش قطره قطره باد‌کرده‌است. از بس‌که حواس برای آدم نمی‌گذارید این‌روزها.

آقا اجازه؟ تقصیر شماست! که ما آدم به این گندگی لرزش چانه‌مان را از اهل وعیال قایم می‌کنیم بس‌که این روز ها هنوز هیچی نشده دلمان هی برایتان تنگ می‌شود.

آقا اجازه؟ ما بریم بیرون آبی به‌صورتمان بزنیم. بس‌که آبرویمان دارد می‌رود جلوی بچه‌ها.

محمد تمدن

این یادداشت دردهمین سال تاسیس انجمن زبانشناسی خوانده شد.

جمعه ۱ امرداد ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ توسط جوجه زبانشناس نظرات ()