با درود

 

نوشته بتی جی ایدی  ترجمه زهره زاهدی

 

" هنوز زمان مردن من نرسیده بود .زمان مردن من وقتی می رسد که ماموریتم، هدفم، معنی زندگیم، به انجا م رسیده باشد .وجود من بر روی زمین دلیلی داشت .

 

اعمال خود ما مسیر زندگیمان را مشخص می کند و ما می توانیم هر وقت بخواهیم اعمالمان را اصلاح کنیم .برای زندگی مسیر تازه ای معین کنیم  .خدا با ما عهد کرده است که در زندگی دخالت نکند مگر اینکه خودمان از او بخواهیم .

 

گناهانی هم هستند که در قبال جسم خود انجام می دهیم .مثل پر خوری یا نخوردن، عدم تحرک جسمی، استفاده از مواد و داروها (شامل استفاد ه از هر ماده ای که با ساخت و ساز بدن هماهنگی نداشته باشد ) و سایر فعالیتهای تضعیف کننده بدن . 

 

نیروهای مثبت و منفی در تقابل با یکدیگر عمل می کنند  و وقتی یکی از این نیروها ملکه ی ما بشوند  به خدمت ما در می آیند .مثبت مثبت را و منفی منفی را جذب می کند ........اگر نیروی غالب بر ما مثبت یا منفی باشد ما هم به  سمت کسانی که نیروی مشابه دارند کشیده می شویم.

 

اما ما مختاریم میان مثبت و منفی انتخاب کنیم همینقدر که به چیزهای مثبت فکر کنیم و کلمات مثبت به زبان آوریم  نیروهای مثبت را به سمت خود جذب می کنیم .....دیدم که چطور گفتار یک نفر به میدان انرژی اطرافش اثر می گزارد .... .

 

اگر می دانستیم حرفهایمان چه قدرت ترس آوری دارند سکوت را به  گفتن حرفهای منفی ترجیح میدادیم .

 

بدون احساس خود دوستی علاقه ام نسبت به دیگران کاذب خواهد بود .

 

ترس نقطه مقابل عشق و مهمترین سلاح شیطان است .چون از خدا می ترسدم نمی توانستم حقیفا دوستش بدارم و چون او را دوست نداشتم نمی توانستم خود یا دیگران را هم خالصانه دوست دارم .

 

اگر باور کنیم خواهیم توانست .

 

نا امیدی هرگز توجیهی ندارد زیرا که هرگز به کاری آید ما به اینجا آمده ایم که یاد بگیریم، عمل کنیم ٬خطا کنیم .

 

ما هرگز نباید استعدادها  یا نقاط ضعفمان را با دیگران مقایسه کنیم و هریک از ما چیزی را داریم که  به آن احتیاج داریم.  هریک از ما منحصر بفرد هستیم .

 

به محض اینکه دیگران را به خاطر اشتباهات و تقصیراتشان قضاوت کنیم، اشتیاه مشابهی از خودمان بروز می کند .

 

باید از ته دل دعا کنیم و ایما ن داشته باشیم که قدرت خداوند آن را مستجاب خواهد کرد  .او همواره از نیازهایم با خبر است .

 

تکرار و اصرار خواسته هایم هرگز لازم نبوده .این کار یعنی او نفهمید ه که چه می خواستم .

 

اگر نتوانم خود را ببخشم ممکن نیست بتوانم دیگران را ببخشم  .باید دیگران را ببخشم .هرچه بدهم همان را خواهم گرفت . "

 

بدرود

 

یکشنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٤ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ توسط جوجه زبانشناس نظرات ()
تگ ها: متفرقه