نادر ابراهیمی

 

با درود

 

زدم تو خاکی

ولی چیکار کنم .  این هفته که مجله چلچراغ رو که دیدم  توی جلد داخلش نوشته بود  "   سالگرد  تولد  نادر ابراهیمی "   و من دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم .

فقط حیف که نمی دونستم تولدش  کی هست ؟

بعد به ۲۰ تا از دوستام offline دادم . که شما می دونید یا نه ؟

که نتایجش در زیر می آید .

 vah... : na

kar... : ki hast nader ebrahimi ?

mrf... : نادر ابراهیمی کی هست ؟

zoz... : nemidoonam sorry

puy... : ki hastesh?nemishnasam

 ziy...:nemidunam

we... : nemidunam

 abm... : asan in agha ki hast ?

بقیه هم که اصلا جواب ندادن 

    برای همین تصمیم گرفتم این نویسنده بزرگ و از رو نوشته هاش معرفی کنم . 

اینو بگم که این قطعه های ادبی رو از لابلای داستانهای جذابش بیرون کشیدم .

نثر ابراهیمی واقعا آدمو می گیره . 

 

عشق در لحظه پدید می آید  و دوست داشتن در امتداد زمان .

عشق معیارها را در هم می ریزد و دوست داشتن بر پایه معیارها بنا می شود .

عشق ناگهان  و ناخواسته شعله می کشد . دوست داشتن از شناختن و ساختن سرچشمه می گیرد .

عشق قانون نمی شناسد . دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانین عاطفی است .

عشق سحر است و دوست داشتن باطل السحر .

عشق و دوست داشتن از پی هم می آیند ، اما هرگز در یک خانه منزل نمی کنن .

 

" آتش بدون دود "

 

ما خواسته ایم که بی هیچ منتی پل باشیم . میان کویر و باغ . به این امید که عابران خوب ، از دشت سوخته به سبز باغ در آیند  و دستهای ما همیشه به پایه های در باغ بسته اس . مختصر فاصله ناپیمودنی .

 

" ابن مشغله "

 

هر قدر که به غم میدان بدهی میدان می طلبد و باز هم بیشتر وبیشتر .

هر قدر در برابرش کوتاه بیایی قد می کشد ، سلطه می طلبد و له می کند .

غم عقب نمی نشیند مگرآن که به عقب برانی اش . نمی گریزد مگر آنکه بگریزانیش . آرام نمی گیرد مگر آنکه بیرحمانه سرکوبش کنی .

 

"چهل نامه کوتاه به همسرم"

 

زندگی دامی از هراس در پیش دیدگانشان  گسترده بود و ایشان به چشم خویش  می دیدند که دیوارهای سرزمینشان به روی چرخهای سنگین شکست برای آنها و کامجویی برای دیگران به درون می غلطد.

مردان می گفتند که دیوارها به هم خواهد رسید . سرزمین ما به هیچ بدل خواهد شد . لیکن در دل این شجام سستی آفرین که زنان را در کنار آتش نشین و مردان را تسلیم و دلچرگین کرده بود ، روزی پیرمردی از میان کتابهای در خاک خفته اش، دفتری را جست . در این دفتر داستانی بود . در این داستان مردی بر کف این مرد کمانی .

 

" آرش در قلمرو تردید "

 

ما آمریکاییها  عقیده داریم که آب رفته  را میشود به رودخانه برگرداند .ما جدا عقیده داریم که میشود آب رفته  را  به رودخانه برگرداند . اما تا بحال نفهمیده ایم که این کار جه خاصیتی میتواند داشته باشد . این نقص کوچکی است که ما داریم .ـ و کاریش هم نمیشود کرد . دیگر از اینکه دائما  فکر کنم . ما آمریکاییها چه کارها بلد هستیم و چه کارها بلد نیستیم ،خسته شده ام . ما بلدیم ناکازاکی و هیروشیما را داغان کنیم و اثبات کردیم که بلدیم و بلد نیستیم چریکی بچنگیم و این را هم اثبات کردیم . اما عیب ما آمریکاییها فقط این است که از آنچه که   اثبات کرده ایم استفاده ایی نمی بریم .این هم ـ البته عیب خیلی کوچکی است که ما داریم .

 

" داستان تپه " در " رونوشت برابر اصل "

 

التماس ،شکوه زندگی را فرو میریزد . تمنا ، بودن را بی رنگ می کند  و آنچه که از هر استغاثه به جای می ماند ، ندامت است . ...

هر آشنایی تازه ، اندوهی تازه  است . مگذارید که نام شما را بدانند و به نام بخوانندتان . هر سلام سر آغاز دردناک یک خداحافظی است .

 

" بار دیگر شهری که دوست می داشتم "

 

عشق به دیگری ضرورت نیست ، حادثه است.

عشق به وطن ضرورت است ، نه حادثه .

عشق به خدا ترکیبی است از ضرورت و حادثه.

 

" یک عاشقانه آرام "

 

این کتابهایی بوده که من ازش خوندم .هنوز خیلی از کتابهاشو نخوندم.

امیدوارم  صد و بیستمین سالگی این نوسنده رو  هم ببینیم. 

 

بدرود

 

/ 7 نظر / 14 بازدید
جوجه زبان شناس

ا اااا به به بهار خانوم اين ورا؟ـــــــــــــ دوست من ای به چشمممممممممم .بعدشم منتظرم بديهاش رو دونه دونه بگی .منتظرم ها . ـــــــــــ آقا ميلاد گل فرهنگستان که نبايد متون علمی و ترجمه کنه. اون واژه سازی می کنه. مثلا شما ها بايد لغات فنی که تازه ميخواين وارد زبان کنين رو بايد بدين اونها معادل بسازن. اونم متخصصين فنی اون رشته در فرهنگستان .افتاد پسر خوب؟تازه تو اين مملکت همه دارن به همه گير می دن بذار اينها هم گير بدن . ــــــــــ هم آوا جان اره يه جورايی به معنی شناسی مربوط می شه .ـــــــــ نه آيدا فوقم زبان شناسيه

داش علی

سلام. خيلی ديگه زيادی دارم با اينجا حال ميکنم. اسمت رو يادم رفته هميشه بپرسم و از اينکه جوجه خطابت کنم ناراحتم. اگه تونستی يه ميل بهم بزن. ای ميلت رو تو سايتت پيدا نکردم. من در مورد آتش بدون دود فقط شنيده بودم. تازه من هم متاسفانه نمی دونستم که مال ابراهيميه. شاد باشی و پر انرژی برای ادامه اينجا.

glassgirl

بايد يک تستی کنم کتاباشو يعنی بهتر بگم مزه شونو بچشم

bahar

khili ziba bood motesef shodam az inke manam nemishnakhtamesh va mamnoon az inke moarefish kardi be manam sar bezan ta bad abye

pantea

منم ازش خونده ام..آتش بدون دود نميشود ...جوان بدون گناه...شادباشی

&#1580&#1610&#1600&#1600&#1605&#1586

بازم اومدم ... دیر کردم ........// ........ كار ما شايد اين است // كه ميان گل نيلوفر و قرن // پي آواز حقيقت بدويم // نیستی رفیق.......... .........// .......... دمت گرم............//

هم آوا(سرودي براي دل)

سلام.مرسي بابت اطلاعات مفيد.اولين باره مي بينم در مورد زبانشناسي نبوده مطلبتون.موفق باشين