نرم نرمک می‌رسد اینک بهار

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار ...

خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز ازشراب
خوش به حال آفتاب ؛

ای دل من، گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمیپوشی به کام
باده رنگین نمیبینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که می‌باید تهی است

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار. . .

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ ...         (فریدون مشیری)

 

روزگار به کام

 

/ 5 نظر / 25 بازدید
عنایت الله نامور

با سلام نوروز باستانی این شکفتن فرصت ها و گشودن روزنه های امید در آغاز بر شما فرخنده باد . و از وجه نظر زبان نوروز کاوشی است در ریشه ها و باز شناختن پایه ها و چه شگفت انگیز است این شناختن. و فرخنده این ایام که این فرصت ها خلق می کند . از این که مرا قابل دانسته و ( گپ و لپ ) را به پیوند ها افزوده اید ممنون

پنجره ای به گندم زار

سالها و روزها می گذرند و می گذریم همیشه ها هنوزها مثل سال تحویل یک لحظه ؛ یک آن ؛ یک سال ؛

ر

سلام جوجه زبانشناس!!!شما دانشگاه فردوسی هستید مگه نه؟